ب : شخصیت :از جمله عناصر داستانی بلکه مهمترين آنها ، عنصر«شخصيت»است که بويژه در مقامات حريری نقشی برجسته و جذاب دارد. مفهوم شخصيت در ادبيات داستانی ، همچون ديگر اصطلاحات و نامهای موجود در هنر در گذر زمان دستخوش دگرگونی شده تا امروز به سطی پيچيده و پيشرفته ارتقا يافته است .« شخصيت در اثر روايتی(داستان) يا نمايشی ، فردی است که کيفيت روانی و اخلاقی او در عمل او و آنچه می گويد و می کند ، وجود داشته باشد.»(میرصادقی،1376:ص84). با توجه به اين تعريف ، می توان شخصيت را بخشی از ساختمان داخلی داستان به شمار آورد که ادبيات داستانی بی حضور آن ، مفهوم پيدا نمی کند و نمی تواند قابل تصور باشد. 
در مقامات حريری ،نخستين مقامه با آشنايی دو شخصيت همه داستانها يعنی«ابوزيد سروجی»به عنوان شخصيت اصلی يا شخصيت مرکزی و«حارث ابن همام» به عنوان راوی مقامه ها آغاز می شود .« بر اين اساس می توان حارث ب همام(شخصيت راوی) را که شخصيت اصلی داستان ، يعنی ابوزيد سروجی به او اعتماد کرده و با او اسرار خود را در ميان گذاشته ، شخصيت همراز (contidant)بناميم. البته وی در برخی داستانهای مقامات حريری به صورت شخصيت اصلی ظاهر می شود و داستان با دو شخصيت اصلی ادامه می يابد.»(دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:ص5).
«در برخی از داستانهای حريری شخصيتهای مخالف نيز ديده می شوند که به معنای خاص کلمه ، نمود چندانی ندارند، بلکه همان شخصيتهای فرعی هستند که گاه به عنوان شخصيت مخالف ظاهر می شوند و با شخصيت اصلی از در ستيزه در می آيند. درمقامات حميدی ، بيشتر داستانها از دو شخصيت تشکيل شده است : يکی شخصيت اصلی است که در هر مقامه متغير است و به صورتهای پيرمرد تکيده و فرزانه ، اديب، فقيه يا صوفی ظاهر می شود و در ميان گروهی از مردم ، سخنان نغزی می گويد و در پايان مقامه ، ناگهان مجلس را ترک می کند و به محل نامعلومی می رود . شخصيت دوم ،که او را نيز می توان شخصيت اصلی يا شخصيت همراز دانست ، راوی مقامه است که حميدی نام وی را بيان نمی کند و از وی اين گونه ياد می کند :حکايت کرد مرا دوستی که...»(دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:صص:6-5).
«بر خلاف موضوع داستانهای حريری که همگی بر پايه ((کديه))و((حيله گری)) شخصيت اول می چرخد در مقامات حميدی ، شخصيت اول در نقش فقيه ،صوفی و مانند آن ظاهر می شود و لذا موضوع داستانهای حميدی پيرامون تعليم و تربيت دور می زند. نکته ديگر اينکه دگرگونی شخصيت در مقامات حميدی ديده نمی شود؛ حال اينکه در مقامات حريری به جز راوی و شخصيت اصلی در برخی داستانهای آن ، شخصيتهای فرعی نيز ديده می شود. در مجموع ،کرانه (تعداد) شخصيتها در مقامات به دليل کوتاه بودن داستانها محدود و کم است.»(دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:ص6).
ب.1- شخصيت پردازی در مقامات حريری :
«هنر شخصيت پردازی حريری، که به آفرينش رفتارها و کنشهای جذاب منجر می شده است، می تواند بيانگر اين نکته باشد که وی از جايگاه شخصيت ،اهميت و ويژگيهای آن و شيوه های پردازش شخصيت اطلاع داشته است.» (دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:ص8). حريری در بسياری از موارد ، آن چنان در توصيف رفتارها موفق بوده است که خواننده احساس می کند که در صحنه های داستان حضور دارد. برای نمونه به اين توصيف نگاه کنيد:«فَضَحِک القاضی حَتی هوت دنينتُه وذَوت سکينتُه فلمّا فاءَ إلی الوقار و عقّب الاستغراب بالاستغفار قال...» (الشریشی،1998،ج1:ص365).
نويسندگان برای شخصيت در داستان از سه شيوه استفاده می کنند: 
الف: توصيف(Description) و تشريح مستقيم ويژگيهای شخصيت: اين کار يا توسط راوی انجام می شود (مانند داستانهای مقامات) يا به وسيله يکی از اشخاص داستان صورت می پذيرد.
ب: نويسنده، گاهی اشخاص داستان را غير مستقيم در ضمن عمل و گفتار شخصيتها معرفی می کند.اين توصيف، که اصطلاحاً شيوه نمايشی(Dramatic)نام دارد، نسبت به روش مستقيم،واقع نمايی بيشتری دارد.
ج: نويسنده می تواند در مقام دانای کل و بی طرف ، ذهنيات آگاه و نيمه آگاه اشخاص را به خوانندگان منتقل کند و خود هيچ تعبير و تفسيری بر آن نيفزايد. در اين روش، که توصيف قرينه ای نام دارد ، شخصيت را با کلماتی که در باره او گفته می شود ، می شناسيم. 
«اگر چه حريری در پردازش شخصيتهای فرعی از شيوه توضيح مستقيم بيشتر استفاده کرده به اهميت دو شيوه ديگر نيز بی توجه نبوده است.»(دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:ص9):
الف: توصيف مستقيم:«فراَفقتُ صَحباً قَدشَقّوا عصا الشَقاقِ و ارتَضَعوُا أفاويق الوِفاقِ ، حتی لا حوا کأسنانِ المُشطِ فِی الاِستوِاء و کالنّفسِ الواحِدهِ فی التِئامِ الأهواء»( الشریشی،1998،ج1:ص158).
ب: معرفی شخصيت قاضی از طريق گفت و گو هنگامی که با حاضران در مجلس می گويد: «قد أشرِب حسّی و نبَّانی حدسی ، أنهُما صاحِبادهاء لا خصما ادّعاء»(همان:ص208).
ج: توصيف شخصيت از طريق رفتار«فنا شَدناهُ أن يعُود و أسبينَاله الوُعُود»( الشریشی،1998،ج5:ص75).
« حريری در پردازش شخصيتها همه تلاش خود را صرف پردازش دو شخصيت راوی ؛ يعنی حارث بن همام و شخصيت اصلی يعنی ابوزيد سروجی کرده است ؛ چه اينکه اين دو تن نماينده دو طبقه و گروه اجتماعی هستند. نويسنده در خلق اين دو شخصيت نگاهی دو سويه دارد.از ويی می خواهد سير تحول و دگرگونی اين دو شخصيت و جايگاهشان را در جامعه مورد توجه قرار دهد و از سويی ديگر به ابعاد اجتماعی و فرهنگی عصر عباسی بپردازد.» (دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:ص10).
حريری در توصيف مستقيم ابوزيد ، شخصيت اصلی خود چنين می گويد:«طَلَع شيخ فِی شَملَتينِ، محجُوبُ المقاتينِ و قَدِ اعتَضَد شِبه المخلاۀِ واستََقَاد العجوزَ کالسِعلاۀِ، فَوقَف و قفۀ مُتهافِتٍ و حيّا تحيه خَافِت و لَمّا فَرغَ من دُعائِهِ ، أجال خَمسۀً فی و عائِه...»( الشریشی،1998،ج1:ص272).
ب . 2- شخصيت پردازی در مقامات حميدی :
قاضی حميدالدين نيز برای معرفی شخصيتهای داستانش از هر سه شيوه شخصيت پردازی بهره گرفته است.« استفاده او از شيوه توصيفی به مراتب بيشتر از دو شيوه ديگر است. وظيفه توصيف شخصيتها در داستانهای وی همچون مقامات حريری بر عهده راوی است. اگر چه حميدی با کمک گرفتن از امتياز آشکار بودن در اين شيوه می توانست از سويی شخصيتهای خود را به خوبی معرفی کند و از سويی ديگر از اطناب و سنگينی نثر داستان بکاهد ، علاقه نويسنده به لفظ پردازی موجب شده است تا نه تنها توصيفات او در مسير معرفی شخصيتها هدايت نشود، بلکه بر سنگينی و اطناب نثر بيفزايد ، بدون اينکه تصوير روشنی از شخصيتها را به نمايش گذارد ياحتی هويت آنان را آشکار سازد.» (دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:ص12).
الف: شيوه مستقيم: حميدی در مقامه «فی الربيع» شخصيت اصلی را چنين توصيف می کند:«پيری بر بالای منبر ،طيلسانی بر سر ،روی چون خورشيد و موی سپيد و لهجه ای شيرين و خوش و زبانی چون زبانه آتش به دل،چون شيران و به زبان،چون شمشير بران.دُرّ مواعظ می سفت و در اين آيه سخن می گفت...»(انزابی نژاد،1372،ص:45).
«گفتنی است که حميدی نيز در توصيف راوی خويش؛ همان اشتباه حريری را مرتکب شده است؛ زيرا راوی داستانهای وی به راحتی زبان به تحسين خود می گشايد؛حال اينکه چنين عملی از ديدگاه منتقدان ادبيات داستانی جز در موارد استثنايی پذيرفتنی نيست.» (دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:ص13).
ب: شيوه غير مستقيم: وی در مقامه «فی صفة الشتاء» تواضع شخصيت اصلی را –با وجود دانش فراوانش – از زبان خود او چنين بيان می کند:«اگر چه من در رتبت پايه ندارم و در اين دکان سرمايه ندارم،اگر خواهی من اين دُرّ را از قالب منثور به قالب منظوم آورم و شرط تلفيق و تطبيق نگه دارم و در معنی شدت اين فصل وحدت اين اصل در حسب حال به طريق ارتجال بسپرم وبپردازم»( انزابی نژاد،1372،ص:192).«هر چند حميدی با استفاده از گفت وگو ، برخی از ويژگيهای درونی شخصيت اصلی را نشان داده است در بيشتر موارد به هنگام مطرح شدن پرسشی درباره ويژگيهای شخصيت اصلی جز دانش وی ، درباره موضوع داستان ، هيچ رفتار و کلام قابل توجهی ، که معرف شخصيت او باشد، از طريق گفت وگو به دست نمی دهد اين در حالی است که به هنگام گفت وگوی ابوزيد ، خواننده افزون بر نام و نسب ،سن و خصوصيات خلق و رفتاری حتی برخی از ويژگيهای فردی را وی ، همچون «زير چشمی نگريستن» وی به هنگام گفت وگو و«نمايان شدن دندانهای زردش» را به وقت خنديدن ، نمی تواند از نظر دور بدارد. روشن است که ارتباط خواننده با چنين شخصيتی بمراتب از شخصيت در مقامات حميدی آسانتر است که خواننده حتی نامش را هم نمی داند.» (دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:ص14).
«البته حميدی در برخی از مقامات ، قدرت خود را در تحليل نفسانيات و افکار شخصيتها به نمايش گذارده است؛ چنانکه در مقامه «دهم» به گونه جالبی قدرت نفوذ عوام فريبان را مجسم می سازد و در مقامه«بيست و دوم» افکار تازه به دوران رسيده ها و خود ستايان را به نيکويی تشريح می کند.»(حریری،1372:ص119).« برای سنجش و ارزيابی شخصيت پردازی در ادبيات داستانی معمولاً به نکاتی مانند ثبات و استواری رفتار و سلوک آنان ، داشتن انگيزه برای کنش و پذيرفتنی و قابل قبول بودن آنها توجه می گردد.»( میرصادقی،1376:ص85).
«در مقامات حريری،شخصيتها همواره رفتار ثابت و يکسانی از خود نشان می دهند. نزديکی«ابوزيد سروجی» به شخصيت های داستان و تلاش برای همنشين شدن با آنها به اين دليل است که آنها را فريب دهد تا به خواسته خويش دست يابد. در خلال داستان،شخصيت حارث نيز برای خواننده شناخته می شود. او فردی شيفته ادب و سخنان اديبانه است که دليل نزديکی و دوستيش با ابوزيد نيز به دليل همين علاقه اش به سخنان ادبی او و حلّ معماهای لفظی و بديع است و به همين علت نيز نيرنگهای اورا به راحتی ناديده می گيرد.»(دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:ص17).
«اگر چه حميدی با الگو برداری از شخصيتهای مقامات حريری ، شخصيتهای داستانی خود را برگزيده ، شخصيت پردازی وی در مقايسه با حريری به گونه ای مبهم صورت گرفته و همين امر موجب شده است تا احساسات خواننده آن چنانکه در برابر شخصيتهای داستانی حريری برانگيخته می شود، شخصيتهای داستانی حميدی برای او جذابيتی نداشته باشد و رغبتی برای پيگيری سرنوشت آنان در خود احساس نکند.البته در برخی مقامه ها چون مقامه «سکباجيه» ، نويسنده در پرداخت شخصيتها بسيار موفق عمل نموده است . شخصيتها چنان واقعی جلوه می کنند که نه تنها خواننده با آنها ارتباط برقرار می نمايد، بلکه در برابررفتارهايشان از خود واکنش نشان می دهد.شخصيت مقابل در اين داستان آن چنان پر گويی می کند که خواننده بی اختيار او را شبيه به کسانی می داند که خود با آنها روبه رو شده است و واکنش شخصيت اصلی را در برابر او تحسين می کند.» (دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:ص19).
ب : 3- انواع شخصيت در مقامات حريری و حميدی : (دادخواه،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،1386:صص26-20)
1- شخصيت ایستا : 
همه شخصيتها در مقامات حميدی و شخصيتهای فرعی در مقامات حريری ، شخصيت ايستا هستند؛چه اينکه در اين شخصيتها هيچ تغيير قابل توجهی،چه در طول داستان و چه در پايان آن مشاهده نمی کنيم.دليل ايستا بودن شخصيتها در مقامات حميدی اين است که شخصيتها در معرض حوادث مهمی قرار نمی گيرند تا واکنش قابل توجهی از ود بروز دهند«زمان کوتاه »داستانهای مقامات حميدی،«عدم ارتباط ميان آنها»،«متعدد بودن شخصيتها به تناسب موضوع» و«محدود بودن داستان به يک حادثه»را از ديگر عوامل ايستا بود شخصيتهای داستانی حميدی دانست. شخصيتهای فرعی در مقامات حريری نيز اگر چه سخنانی را مبنی بر تغييرات جزئی در پايان برخی داستانها به زبان می آورند، نشانه هايی که گويای تغييرات اساسی در آنها باشد به چشم نمی خورد.  
2- شخصيت های پويا :
در داستانهای حريری به راحتی می توان دو شخصيت«حارث بن همام » و«ابوزيد سروجی» را در طيف شخصيتهای پويا جای داد؛ زيرا اين دو شخصيت در حال پيدا شدن، تکوين يافتن و از حادثه ای به حادثه ديگر رفتن هستند ؛ بنابراين جنبه ايستا ندارند. از سوی ديگر اين دو شخصيت ،جنبه های انسانی را بهتر به نمايش می گذاردند ؛زيرا انسان موجودی پويا ودر حال است.شخصيت ابوزيد در روند داستان، حوادث بسياری را پشت سر می نهد . اين حوادث بتدريج بر ويژگيهای روحی و روانی وی اثر می گذارد و سرانجام بکلّی دگرگون می کند. راوی داستان- حارث بن همام- نيز در مسير حوادث داستان ، دگرگون می شود. وی نماينده اکثريت جامعه است که بر اساس ظاهر افراد درباره او داوری می کنند . ارزشهای درونی فرد را ناديده می انگارند. حارث در طول داستان بتدريج چنين ديدگاهی را به کناری می نهد و در بسياری موارد ،دست ياری به سوی ابوزيد دراز می کند.  
3- شخصيت نوعی در مقامات :
شخصيت نوعی يا تيپ ،نشاندهنده خصوصيات گروه يا طبقه ای از مردم است که او را از ديگران متمايز می کند. چنين شخصيتی می تواند مصداقی برای طبقه و همانندان خود باشد.«تيپ» يک «غريبه آشنا» ست؛ «آشناست» به اين علت که خصايص و ويژگيهای پديده های واقعی را نشان می دهد و«غريبه است» به اين دليل که اين خصايص و ويژگيها در شخصيت فرد يا در تصوير نوينی از زندگی که حاصل خلاقيت هستند تمرکز می يابند.(پايه های هنر شناسی علمی،ص82) هدف اصلی حريری که نشان دادن ويژگيهای طبقات اجتماعی در عصر عباسی است ، سبب شده است تا وی از سويی به سير تحول و دگرگونی شخصيتی و فردی شخصيتها نظر افکند و از سويی ديگر ويژگيهای طبقاتی آنان را مورد توجه قرار دهد. چنين شيوه ای در مورد همه شخصيتهای مقامات حريری، کم و بيش صادق است. بر خلاف حريری به نظر می رسد هدف حميدی از خلق شخصيتها،تنها، نمايش تيپهای شخصيتی روزگارش بوده است. تيپهايی چون فقيه،اديب،طبيب،قاضی،صوفی،منجم که وی با ارئه آن فرصتی جسته است تا تصويری از محيط عصر خود و ويژگيهايی را مجسم سازد. حضور شخصيت اصلی و شخصيت راوی در همه داستانه بدون ويژگی منحصر به فردی که فرديت آن دو باشد، گويای اين نکته است که شخصيتها ،تيپهايی کلی هستند با صفات کلی که در افراد آن تيپ مشترک است.می توان ادعا کردکه حريری در توصيف فرد انسانی در مقامات خويش ،هنرمندانه عمل کرده است. توصيفات فردی او از ابوزيد تداعی کننده برخی توصيفات فردی در داستانهای کوتاه امروزی است توصيفی مانند:«فحين سفَر عن آدابِه و کَشَر عن أنَيابِهِ، عرفتُ أنهُ ابُوزيد بحُسنِ مُلَحِه و قُبحِ قَلَحِه،... »(الشریشی،ج13:ص261)  
4- شخصيت ساده و پيچيده :
حريری در داستانهای خويش از هر دو طيف شخصيت استفاده نموده است. شخصيتهای فرعی در داستانهای حريری اغلب شخصيتهای ساده ای هستند که همواره از خود يک رفتار نشان می دهند. به رغم الگو پذيری حميدی از شخصيت پردازی حريری، شخصيتهای مقامات حميدی را می توان در طيف شخصيت ساده جای داد؛ زيرا خواننده در هر داستان به محض ورود شخصيت،می تواند آنها را بشناسد و کنش و واکنششان را حدس بزند. شايد گزينش چنين شخصيتهايی به اين دليل باشد که هدف نويسنده، شخصيت پردازی و پرداختن به ابعاد وجودی آنها نبوده، بلکه تلاش نويسنده ارائه کلامی زيبا بوده است که در دهان شخصيتهايش قرار می دهد. بنابراين می توان گفت ، ميل و گرايش حميدی به القای آموزه ها موجب شده است تا شخصيتهای داستانش يک بعدی آفريده شوند. شخصيت«ابوزيد سروجی» در مقامات حريری را بايد در طيف شخصيتهای پيچيده جای داد. اين شخصيت دارای ماهيت چندگانه ای است که هم از بدی سخن می گويد و هم از خوبی؛ هم کارهای ناشايست از او سر می زند و هم مانند انسان های وارسته به کارهای نيک و شايسته مبادرت می ورزد. شخصيت راوی در مقامات حريری يعنی حارث بن همام نيز دارای شخصيتی پيچيده است. وی در عين حال که رفتار همتراز با تيپ و طبقه اجتماعی خود نشان می دهد ، شيفته رفتارهای ابوزيد ، نماينده طبقه پايين جامعه است. رفتارهای وی نيز در بسياری موارد خواننده را با شيفتگی روبه رو می سازد. با وجود اينکه با فريب و نيرنگ سخت مخالف است برروی فريبکاری سرپوش می گذارد.

نتیجه :
باتوجه به مطالب ذكر شده، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه ،حريري درصنعت مقامه به اوج رسيده است چرا كه قبل از او بديع الزمان مقامات رابه وجود آورد و حريري توانست با استفاده از تجارب بديع الزمان، در اين صنعت به اوج برسد ولي حميدي در نظر اول براي نوشتن مقامه از اديبان ادب عربي تقليد كرده و پس از آن هم چون خود مبدع مقامه در ادب فارسي بوده است،نتوانسته به خوبي در اين صنعت ادبي موفق شود.


منابع :

1. انزابی نژاد،رضا.(1372)،تصحیح مقامات حمیدی،چاپ دوم،تهران،مرکز نشر دانشگاهی.
2. ایرانى، ناصر.(1380ش)،هنر رمان. تهران، نشر نگاه .
3. حریری،فارس ابراهیمی.(1372ش)،مقامه نویسی در ادبیات فارسی،تهران،مرکز نشر دانشگاهی
4. خطیبی، حسین(1366ش)،فنّ نثر در ادب پارسی. ترهان: انتشارات زور.
5. دادخواه،حسن.(1386ش)، بررسی تطبیقی سبک ادبی در مقامات حریري و حمیدي ،پژوهشنامه علوم انسانی: شماره 54.
6. دادخواه،حسن.(1386ش)،عنصر شخصیت در مقامات حریری و حمیدی،نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی،شماره 21.
7. شرح مقامات الحریری،بیروت،دارالفکر
8. الشریشی،ابوالعباس.(1998م)،احمد بن عبدالمؤمن القیسی،شرح مقامات حریری ،بیروت، الکتبة العصریة
9. شمیسا، سیروس.(1373ش)، انواع ادبى. چاپ دوم،تهران،انتشارات فردوس
10. کنّى، ویلیام پاتریک(1380ش) بی تا. چگونه ادبیات داستانى را تحلیل کنیم. ترجمه مهرداد ترابى نژاد و محمد حنیف. تهران، نشر زیبا
11. میرصادقى، جمال.(1376ش)عناصر داستان. چاپ سوم،تهران،انتشارات سخن. 
12. نورعوض، یوسف.(1972م)فنّ المقامات بین المشرق و المغرب. بیروت،دارالقلم .